کاش دروغ باشد...


رفتنت شاید دروغ بود؛

کاش دروغ باشد...


می خواهم تردید را از پس چشم هایت ببینم؛

نمی خواهم باور کنم که بی شک میروی،

نمی خواهم عبورت را از پل هایی که مرا به تاریکی پیوند می دهند ببینم...


چه آسان از یاد بردی غریبه ای را که تو را به آستان عشق دعوت کرد؛

و عشقش را...


کاش دروغ باشد...

/ 52 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نویسا

قصدم، شاید، اول یه راهه. یه راه درست. خدا کنه راه درست ، همین باشه. بالاخره یه روز میفهمم... یه روز، یه شب. آره ... به روزم و منتظر نظر شما گرامی...

سایه ی تنهایی

فکر کنم این طرف تازه اومده تو وبت نمیدونه یک ساله که اپ نکردی براش جذابیت داره... تنبل یه کاری کن حوصله ام سر رفت[متفکر]. افسردگی گرفتم از دستت[افسوس][منتظر][منتظر][منتظر][منتظر]

نویسا

ممنون از حضورت .... بسیار غنی .پرمعنا.

سایه ی تنهایی

کووووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟//// من که دیگه نزدم [ابرو][ابرو][ابرو][ابرو][ابرو]

تی تی

پس چرا نمینویسی؟[سوال]

سارا

سلام به شقایق عزیز خوبی ؟ شعرت قشنگ بود . اما پانوشتت نه . چرا نباید دیگه بنویسی ؟ مگه قبلا کسی از شما خواسته بود بنویسی که حالا بخاطرش ننویسی صرفآ که دیگه مال شما نیست ؟ همه ی آدما به نوعی تجربه ی جدایی رو دارن . حالا به هرشکل که باشه . مهم اینه که آدما همچنان با اراده و استوار مثل کوه در برابر مشکلات بایستن و مشکلات رو تبدیل کنن به شکلات . اگه برداشت من اشتباه بود بهم بگین لطفآ . شاد باشین . [گل]