قلب شیشه ای

تپش های یک قلب شیشه ای در دستانم، لرزه به تنم می انداخت.تصور واقعی بودنش و اطمینانی که تپش های منظمش به من می داد مرا می ترساند.همیشه مرا می ترساند...

آن صداهای منظم حاکی از آرامش خاطری بود که هر لحظه حاضر بودم تا در ازای داشتنش ،زندگی ام را تقدیم کنم...

کافی نبود؟اینکه تو آرام بودی؟!

حقیقت همیشه پنهان نمی ماند وگیریم که می ماند؛نمی خواستم در وادی بی خبری باشی.حتی اگر به قیمت بر هم زدن آرامشت تمام می شد،و تمام هم شد،تمامش کردم!

تو چه خوب دوام آوردی!

لرزه های پیاپی،این ترس لعنتی کار دست من داد و آن هنگام که بر آن غلبه کردم ،چیزی از دستانم رها شد؛قلب شیشه ای!

من با قلب تو چه کردم؟

به فکر خون گرمی که از دستانم بیرون می جهید نبودم،به فکر زخم هایم هم نبودم.

به فکر تو بودم!

در اندیشه خرده شیشه ها،در اندیشه مرحم،نه برای خودم،برای تو!

هنوز نمی دانم چقدر موفق بوده ام و کلمات چسبی ام چقدر شیشه ها را به هم پیوند داده است.

اما می دانم که تو خوب دوام آوردی،می دانم که قلب شیشه ای ترک دارت هنوز هم می تپد،می دانم که تو از من بهتر بودی و هنوز هم هستی!

نمی دانم این ترک ها کی بهبود می یابند نمیدانم که دوباره جرات به دست گرفتن قلب شیشه ای را دارم یا نه،نمی دانم به من اطمینان می کنی یا نه؛

اما می دانم که من این قلب شیشه ای را تا ابد عاشقانه دوست خواهم داشت...

/ 23 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آیدا

عالی بود...اما شقایق...چه زود تونستی مخاطب نوشته هاتو عوض کنی....اونطرفا بیا![چشمک]

سایه تنهایی

شقایق خیلی نوشته هات رو دوست دارم قشنگ مینویسی اینو بدون تعارف دارم میگم. [گل][گل][گل][گل]

شقایق

سلام ..چقدر خوب دوست داشتن رو توصیف کردی[رویا] و این واقعیت تلخ رو که همه قلبهای شیشه ای یه روز ترک می خورن...[گریه]

هادی(پادشاه باران)

برای خودم که نیست برای این خیابان است که می گویم بیشتر ببینمت من به....... اما دل این خیابان برای قدم های تو سنگ فرش شده تا با صورتی ملیح و یک دنیا احساس بیایی آن وقت: من دستانت را با خیال راحت بفشارم و بگویم دروغ گفتم برای خودم بود.................[بوسه][قلب] آپ کردمااا..بدوووو بیاا [بوسه][قلب]

رامین

اما می دانم که من این قلب شیشه ای را تا ابد عاشقانه دوست خواهم داشت... [گل]

بی سرزمین تر از باد

سلام شقایق عزیز یاد اون داستان پسرک عاشق پیشه و معشوقعه ش افتادم. وقتی با نگرانی از قلبی که از دستت افتاد گفتی یاد نگرانی قلب مادر عاشق برای پسرش افتادم.

یواشکی

سلام جالب بود ممنون از مهربونیت

یواشکی

سر سبز باشی و پر انرزی داداشی

مهرزاد

سلام یه مطلب جدید رو وبم قرار دادم. خوشحال میشم سر بزنی. ممنون