برزخ

نمی دانم کجا ایستاده ام...

در برزخم !

که دوزخیان آسوده ترند !

و تعلیق عذاب معصیت است ...

به کدامین معصیت معلقم؟

من دلم؛

گاهی هوای یک خیابان می کند،

پر درخت؛قدیمی؛

با کوله باری از فراموشی؛

که از همین جا تا تمام نوجوانی ام قدم بزنم.

در برزخم...

/ 10 نظر / 9 بازدید
Yousef

سلام . وب قشنگی داری اگه دوست داری من رو با اسم از هر دری سخنی لینک کن و بیا بگو تا من هم تو رو لینک کنم

MJ

خعلی خعلی خوشم میاد از این ... :)

shabahang

besiar ziba bod shaghayegh jan . man ke goftam ghabolet daram :*

mehrdad

salam haleton chetore ? matne ghashangi bod. weblogeton benazaram kheily ashna miad hamintor esmeton nemidonam shayadam eshtebah mikonam behem sar bezanid khoshhal misham

رضوان

دولت جوانی را رایگان زکف دادم سرکشد ز دل اکنون شعله پشیمانی زندگانی غمگین حالت قفس دارد من در این میان دارم روزگار زندانی نقش خستگی ها را در نگاه من بنگر از سخن توان دانست حال دل به آسانی آره فکر کنم

AnteA

inja vaysaD :D[گل]

باران

به خدا گفتم: «بیا جهان را قسمت کنیم آسمون واسه من ابراش مال تو دریا مال من موجاش مال تو ماه مال من خورشید مال تو ...» ... خدا خندید و گفت: « تو «انسان» باش، همه ی دنیا مال تو من هم مال تو...» *******

br03kn

میان آن غبار که ایستادی... لحظه ای هم درنگ نکن خیسی جاده تو را از خود میگیرد با خود بگو اینجا همان جاده ایست که تنهایی مرا با خود میبرد و تمام خود را از این گوشه ببر

پوریا

عالی بود