بار دیگر زمستان...

 

 من و تو در این فصل سرد بار ها و بار ها به انجماد رسیده ایم؛و من بار ها و بار ها در این سکوت سنگین انجماد رکود تو را به نظاره نشسته ام!

و روز ها در پی یکدیگر ... و سال ها...

تو پس از پایان آرزوهای آخرین آدم برفی هم به رکودت ادامه دادی!

آنجا که درختان رخت نو پوشیدند و قناری ها نغمه شادی سرودند،تو باز هم...

سال ها در پی هم... و قرن ها...

و هم چنان تو را به نظاره نشسته ام...در انتظار حرکتی از شاخه ای خشک و خمیده!

 

/ 10 نظر / 8 بازدید
gh@z@le

ali boood azize delam[ماچ][ماچ][ماچ]

آیدا

انتظار...از یک شاخه ی خشک... عقلانه نیست و بهمون دلایلی که بهت گفتم عاشقانه هم نمی تونه باشه...می دونی شقایق؟... عجیب نزدیک بود به حال و هوای اینروزام...[گل]

دانیال

در انتظار حرکتی از شاخه ای خشک و خمیده قشنگ بود موفق باشی [گل] خوشحال میشم بهم سر بزنی

شقایق

بهار نزدیک است ..شاید شکوفه ای نو ..همه ی گذشته ها را عطر آگین کند

حورا

لم برای پاییز خودم تنگ شده دل پاییزی خودم کاش اشکی بود دلم را میشست این روز‌ها آسمان دلم آنقدر ابری است که حتّی پائیز هم استخاره می‌کند آنقدر رسیده ام که هوس زرد شدن دارم هوس ریختن زبانم لال گاهی‌ هوس نیست شدن ............................................. [گل]

آنته آ

همیشگی ترم این روزها... كمی کمتر شبیه تر به همیشه ، ببین... ولی کمتر كسی درون سرم فال می زند، این بار: "گداخت جان كه شود كار دل..." ولی كمتر چگونه عادت هر روز من شدی؟!... گاهی ...به یك نگاه تو من قانعم... گهی كمتر شنیده ام كه تو هم گاه... آه، می دانم: قرار بین من و تو: شباهتی كمتر دو خط صاف و موازی، بدون برخوردیم در امتداد مسیری كه عاشقی كمتر مسافرش شده تا انتهای بی برخورد مگر به شرط شکستن!... و زندگی كمتر تمام حادثه ها را ردیف می چیند شبیه خواب قشنگ عروسكی...كمتر[ماچ][گل]

bitter

در قاب پنجره- آه چنان دورم که گویی جز نقش بی جانی نیست. فغان که در پس پاسخ و لبخند دل خندانی نیست. بهاری دیگر آمده است آری اما برای آن زمستان ها که گذشت نامی نیست