بی انصافی نوشت

وقتی اومد ، زخم داشتم ، درد داشتم ، اما زخمم منو نمیکُشت. داشتم باهاش می ساختم ، داشت خوب می شد .

اومد و گفت میخواد بمونه؛اومد گفت مرهم میشه . درد داشتم ، میخواستم خوب بشم. گفتم بمون . موند ،اما موندنی نبود.

دلش نبود ، سر رفتن داشت.

وقتی اومد ، زخم داشتم ، اما زخمم منو نمیکُشت. اما وقتی رفت ، وقتی زخممو نمک پاشید ، وقتی دردمو زیاد کرد ، زخمم منو کشت. دردم منو کشت ؛ درد نامردی ، درد دروغ ، درد بی انصافی منو کشت.

نفس میکشیدم ،راه میرفتم ، مثل همه ؛ زنده بودم ، اما انگار مرده بودم ...

انگار مُردم...

 

حالا هم برام فرقی نداره که اینا رو بدونه یا نه ؛ اما کاش یه روز اینا رو بفهمه ، یه روزی که هنوز خیلی دیر نشده باشه...

/ 2 نظر / 13 بازدید
Lidoma

سلام دوست من.وب زيبايي داري.اگه وقت کردي به وب منم سر بزن و نظرتو مطرح کن. ‌ ‌‌ ‌ ‌‌

. . .

می نویسم برات تا بدونی وبت توی 3.7.92 خونده شده از طرف من می پسندم[تایید]