عشق که نباشد...

 

عشق که نباشد تو هم نیستی!

اصلا همین نبودن هایت عشق را از زندگیم بیرون کرد...

همین نبودن هایت رنگ خاکستری بر لحظه هایم پاشید...

و همین نبودن هایت...

تو که نباشی انجماد غالب بر من می شود؛تو که نباشی ستاره ها کم نور می شوند و از وقتی رفتی ماه به آسمانم قدم نمی گذارد...

دور یا نزدیک ؛تفاوتی ندارد....

همین به یادت بودن ها مرا بس...

همین دل خوشی های یک دقیقه ای که با فریاد های بی صدایت به گریه مبدل می شود،برایم کافیست!

و من به اندازه ی یک آتشفشان خفته دلم می گیرد....

فقط کمی با من باش...!

 

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعود

مثل قدیم!!! خیلی قشنگ و با استعداد می نویسی. [گل]

آنته آ

[گل][گل] دور یا نزدیک ؛تفاوتی ندارد.... همین به یادت بودن ها مرا بس... این قسمتشو خیلی دوس داشتم... [ماچ]

ابي

خسته ام چشم هایم خسته است ذهنم پر تشویش قلبم پر درد گوش هایم دیگر طاقت هیچ هیاهویی ندارند لحظه های بی رحم پی درپی هم می گذرند انتظاری تلخ نه انتظار شیرین است چون پس از پایانش لحظه ی دیدار است وقتی که صدای نفست در گوش من طنین انداز است انتظارم دیگر رو به پایان است با بودن تو ذهنم پر از آرامش قلبم مملو از عشق چشم هایم پر شور اما لحظه های بی رحم تند و تند از پی هم می گذرند وصدای نفست را از من باز پس می گیرند باز هم قلبم پر درد ذهنم پر تشویش چشم هایم خسته است من اوومدم دوبارهههه ببخش نبودم آخه کلا نبودم که باشم!!!!!!!!

بی سرزمین تر از باد

سلام شقایق عزیز نشنوم دوستای خوبم روبه راه نباشن.[متفکر] چرا مدتهاست دیگه نمی نویسی؟ حیفه دختری با استعداد تو دیگه ننویسه هااااااا.

حورا

خیلی عالی بود مثل همیشه[گل] به همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن، و به هيچكس بدي نكن. شكسپير

یواشکی

fازم لذت بردم از این قلم...

مسعود

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]